|
|
|
|
|
جهان بی معلم تن بی سر است / بسان جهازی که بی لنگر است محمد.ص. چنین گفت در باب علم / که من شهر علم و علی ام در است به شهر نبی رفت و در را گشود / که گویی زپیغمبر امی تر است علی.ع. را به عبدی کند اختیار / یکی دانش آموز او حیدر است * ز قلبش تراوش کند شور عشق / زشمع فروزنده سوزان تر است نسوزد پرش از لهیب ستم / زمین و زمان را بلند اختر است به کاغذ بود صفحه ی روزگار / قلم را نگینی بر انگشتر است شهامت بود رسم مردانگی / تملق به زخم تنش نشتر است نباشد برایش برابر به دهر / همان دانه ی برشده گوهر است نوازشگر روح انسانیت / و طفل بداندیش را مادر است هم او سایه سار و هم او خوشگوار / درختی چو طوبی و هم کوثر است هنر طفل راهی ست در دامنش / به فرزانگان هنر رهبر است شرابا طهورای علم و ادب / گوارای جانی که خود ساغر است مداد معلم به هر ملتی / زخون شهیدانش اولاتر است* معلم نگنجد به وصف بیان / زبانش زیاقوت و سیم و زر است چو روزی به کارش گزاری سپاس / گه نشر علم و گه دفتر است سروده : رضا دهقانی اردیبهشت ۱۳۸۱ *۱ اشاره به سخن مولا.ع.:من علمنی حرفا فقدصیرنی عبدا *۲ اشاره به سخن معصوم : مدادالعلماء افضل من دماءالشهداء |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:57 توسط رضادهقانی
|
|
||