تبليغاتX
جامعه مترقی - انا بعثت معلما
اجتماعی‘سیاسی‘ورزشی‘ادبی

 

جهان بی معلم تن بی سر است / بسان جهازی که بی لنگر است

محمد.ص. چنین گفت در باب علم / که من شهر علم و علی ام در است

 

به شهر نبی رفت و در را گشود / که گویی زپیغمبر امی تر است

علی.ع. را به عبدی کند اختیار / یکی دانش آموز او حیدر است *

 

ز قلبش تراوش کند شور عشق / زشمع فروزنده سوزان تر است

نسوزد پرش از لهیب ستم / زمین و زمان را بلند اختر است

 

به کاغذ بود صفحه ی روزگار / قلم را نگینی بر انگشتر است

شهامت بود رسم مردانگی / تملق به زخم تنش نشتر است

 

نباشد برایش برابر به دهر / همان دانه ی برشده گوهر است

نوازشگر روح انسانیت / و طفل بداندیش را مادر است

 

هم او سایه سار و هم او خوشگوار / درختی چو طوبی و هم کوثر است

هنر طفل راهی ست در دامنش / به فرزانگان هنر رهبر است

 

شرابا طهورای علم و ادب / گوارای جانی که خود ساغر است

مداد معلم به هر ملتی / زخون شهیدانش اولاتر است*

 

معلم نگنجد به وصف بیان / زبانش زیاقوت و سیم و زر است

چو روزی به کارش گزاری سپاس / گه نشر علم و گه دفتر است

 

سروده : رضا دهقانی اردیبهشت ۱۳۸۱

اشاره به سخن مولا.ع.:من علمنی حرفا فقدصیرنی عبدا

اشاره به سخن معصوم : مدادالعلماء افضل من دماءالشهداء

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:57  توسط رضادهقانی  |