تبليغاتX
جامعه مترقی
اجتماعی‘سیاسی‘ورزشی‘ادبی

در گذشت عالم ربانی ؛ مرجع تقليد شيعيان ؛

مجتهد عالي مقام ؛ حضرت آيت الله علامه

محمد تقي بهجت را به صاحت مقدس امام زمان

و رهبر معظم انقلاب و عالم شيعه به خصوص

 هم وطنان و مقلدان آن حضرت

تسليت ميگوييم و آرزومند شفاعت ايشان

از درگاه باريتعالي هستيم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:23  توسط رضادهقانی  | 

 

جهان بی معلم تن بی سر است / بسان جهازی که بی لنگر است

محمد.ص. چنین گفت در باب علم / که من شهر علم و علی ام در است

 

به شهر نبی رفت و در را گشود / که گویی زپیغمبر امی تر است

علی.ع. را به عبدی کند اختیار / یکی دانش آموز او حیدر است *

 

ز قلبش تراوش کند شور عشق / زشمع فروزنده سوزان تر است

نسوزد پرش از لهیب ستم / زمین و زمان را بلند اختر است

 

به کاغذ بود صفحه ی روزگار / قلم را نگینی بر انگشتر است

شهامت بود رسم مردانگی / تملق به زخم تنش نشتر است

 

نباشد برایش برابر به دهر / همان دانه ی برشده گوهر است

نوازشگر روح انسانیت / و طفل بداندیش را مادر است

 

هم او سایه سار و هم او خوشگوار / درختی چو طوبی و هم کوثر است

هنر طفل راهی ست در دامنش / به فرزانگان هنر رهبر است

 

شرابا طهورای علم و ادب / گوارای جانی که خود ساغر است

مداد معلم به هر ملتی / زخون شهیدانش اولاتر است*

 

معلم نگنجد به وصف بیان / زبانش زیاقوت و سیم و زر است

چو روزی به کارش گزاری سپاس / گه نشر علم و گه دفتر است

 

سروده : رضا دهقانی اردیبهشت ۱۳۸۱

اشاره به سخن مولا.ع.:من علمنی حرفا فقدصیرنی عبدا

اشاره به سخن معصوم : مدادالعلماء افضل من دماءالشهداء

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:57  توسط رضادهقانی  | 

  •  

تارو پودت زهم گسست معلم     /    قلم لای دستت شکست معلم

در  گذرگاه  مبهم  تاریخ         /          شد مقام  تو  پست   معلم

اي معلم ، اي مؤثر ، اي مهربان

در پيشگاهت علم و ادب زا نو مي زند و قد فلك سر خم مي كند و علي   (ع) بندگي 00000

اي پاروي قايق خوشبختي در گرداگرد طوفان حوادث جهل و بد بختي

و اي طلايه دار زندگي زنده دلان و احياء كننده ارواح تشنه و مرده كوردلان

با تو مي آيم و باتو مي مانم     

و اشكهاي سوزان تو را برچهره فروزان از تحمل فقر وناداري از فرش تاعرش سفيرمي زنم0

بمان تا بمانيم

در سايه سار زلال مهر و محبت و صفا

بادلهاي آكنده از اندوه تلاطم  ناملايمات جوروجفا

بخوان تابخوانيم

و برسانيم آوازمان رابه دشت ، در هياهوي پر جنب و جوش كوه و آبشار

و بنويسيم

بر تارك كهكشان اميد و آسمان عشق

در بيستون فرهاد گونه استوار و ستبر اراده راست قامتان تاريخ 000000000

 كه دوستت داريم

 و در يك كلام دوستت داريم

هدیه ای ناچیز به معلمان عزیزم

افتخار شاگردی دارد:  رضا دهقا ني

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:22  توسط رضادهقانی  | 

در قطاری سوارم که برجاده می رود !

موج می نوردد!

باد می پیماید!

و.....

من برایش سوت می کشم.

.

.

آقا !

 نجف آباد پیاده میشم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 7:45  توسط رضادهقانی  |