|
|
|
|
|
سه معلم ریاضی هر نفر ۱۰۰۰ تومان (جمعا۳۰۰۰تومان)به دانش آموزی میدهندتا برای آنها یکوایت برد (تخته سفید) بخرد ٬دانش آموز نیز به فروشگاه رفته و از شاگردمغازه وایت برد را به قیمت ۲۵۰۰ تومان خریداری کرده و (از ۵۰۰تومان بقیه) به هرکدام ازمعلمان ۱۰۰ تومان (جمعا۳۰۰تومان)برگردانده ٬ ۲۰۰ تومان را هم به عنوان دستمزدبرمیدارد.فردای آن روز که مغازه دار متوجه میشود شاگرد٬ تابلو را به قیمت غیرواقعی فروخته از معلمان گرامی تقاضای استرداد آن را میکند . معلم هانیز دانش آموز رافرامی خوانند تا این کار را انجام دهد .دانش آموز نیز با زیرکی تمامجهت تسویه حساب چنین وانمود میکند که شما نفری۱۰۰۰ تومان داده اید ۱۰۰ تومان پس گرفته اید یعنی هرکدام ۹۰۰ تومان طلبکار مغازه دار میشوید۲۰۰٬ تومان دستمزد را هم به آنها میدهد. و خود را از حساب و کتاب تبرِئه میکند/. (۲۹۰۰=۲۰۰+ ۲۷۰۰=۹۰۰×۳ )تومان حالا۱۰۰ تومان باقیمانده نیز جایزه کسیکه آن را به دست آورد. (فرصت یک هفته......به همکاران دبیر دو برابر این مبلغ تعلق میگبرد.) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 18:33 توسط رضادهقانی
|
|
||
|
|
|
|
|
درسوگ جواد خدری یکی از بهترین دوستان شاعرم که دربهمن ۷۹ جان به جان آفرین تسلیم گفت.
شاعری از شاعران شهر رفت / دل زما ببرید و او با قهر رفت چک آرزوهای او پاس شد / فضای خیابان پراز یاس شد ولی رد پایش به جا مانده است / طنین صدایش به جامانده است به دیوان شعرش کنیم افتخار / که نامش بود بهر ما اعتبار ببین کودک کوچه آواره شد / ببین کفش پروانه ها پاره شد ببین کوچه از نی لبک پرشده / دکان نشاط از پفک پرشده ندانم چرابال پروانه سوخت / چرا آب و برق تو کاشانه سوخت گلت آب شدبرق زد دردلم / دلم برق زد آب شدحاصلم ببین نوگل انتظارم چه شد / ببین در خزانم بهارم چه شد ببین شعرهایت فراموشمند/ ببین گریه ها درد خاموشمند نفس های گرمت هم آغوشم است / ببین کوله بار تو بر دوشم است بگو آن درخت تنومند کو / بگو آن جوان برومند کو بگو خانه را حجله بندان کنند / بگو اشکها دیده خندان کنند بیا ای نسیم بهاری بیا / بیا همدم اشک جاری بیا بیا یاد کن از جواد عزیز / بیا اشک بر گونه هایم بریز بیا ای صبا گریه آغاز کن / بیا عقده ها از دلم باز کن زیارتگهم طاق ابروی توست / و برق نگاهم خم موی توست اگر من زیارت کنم روی تو / دمی میشوم محو ابروی تو ببین مرگ بر من گوارا شده / ببین با من از غم مدارا شده ببین ساحلم باز طوفانی است / ببین دیده ام باز بارانی است دلا رفته ای از بر من چه زود / دلا رفتنت داغها را فزود مگر از عزیزان چه بد دیده بود / ویا خاطرش از که رنجیده بود ببین نور چشمان جانم برفت / ببین ماه از آسمانم برفت ببین پرکشید از گلستان گلی / ببین پر زد از باغ ما بلبلی ببین بلبل مست و شیرین بیان / ببین در ضمیرش غزلها نهان ببین میز و هم میکروفون خالی است / ببین خاطراطت بسی عالی است ببین عکس تو در خیال من است / ببین همتت پروبال من است ببین یوسفم گم به بازار شد / ببین همچو منصور بر دار شد دلا دیشب اصلا دو چشمم نخفت / دلم با من از شهر پرغصه گفت دلم گفت از اشک و آه سحر / دلم گفت از ناله های پدر دلم با من از سوسن ولاله گفت / دلم با من از داغ آلاله گفت بیا قرنها بی تو برماگذشت / بیا رفتی و بی تو دلها شکست ببین زخم هایم نمک خورده است / ببین استخوانم ترک خورده است ببین نوعروس تو نالان شده / ببین سینه چاک و پریشان شده ببین وامق از هجر عذرا غمین / ببین هم زلیخا و یوسف حزین ببین وزن و مصراع و هم قافیه / ره خویش گم کرده در بادیه بیا ای خدایا تو عفوش پذیر / بیا قادرا در پناهش بگیر بیا از علی میپذیر علتش / بیا از حسین و در حکمتش بده از حسن حسن رای و عمل / بیا دست گیرش چو دارد خلل بیا بر محمد عزیزش بدار / بیا بر نبی اش بده اختیار بیا نامه اش دست سجاد ده / بیا معصیتهاش بر باد ده همی باقرش میشکافد ضمیر / بود او خطاپوش و پوزش پذیر همان صادق الوعد و صدق الوعید / کنون در جوارش شود روسفید بیا کظم غیظش به کاظم ببخش / به او از عطاهای لازم ببخش بیا با جوادش تو محشور کن / عذاب و عقابت از او دور کن بیا نور هادی بتابان به او / بیا از هدا رو نگردان به او بیا مهدی نور قائم به ذات / بیا سرور جمله کائنات به پهلوی بشکسته فاطمه / عذاب جوادم بده خاتمه خدا در ظهورش تو تعجیل کن / و بازار شیطان تعطیل کن ببین حال دهقانی زار را / تحمل کند فرقت یار را سروده : رضا دهقانی ...۲۲/۱۱/۷۹..... ایرادنگیریداین ۵۰ بیت در ۵۰ دقیقه سروده شده است یادم میاددقیقاشب تشییع جنازه مرحوم (چک آرزوهای من) نام یکی از اشعار ایشان است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 2:53 توسط رضادهقانی
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم امشب غمی جانانه دارد
میان ابروانش خانه دارد شده مشتاق عشقی جاودانه ولی سودای او پیمانه دارد سروده: رضادهقانی.....ساعت ۲۲ یکشنبه ۱۴/۷/۸۷ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 22:16 توسط رضادهقانی
|
|
||
|
|
|
|
|
با ولایت عشق را معنا کنیم
در دیار عاشقان ماوا کنیم با ولایت دین خود کامل کنیم آب نا اهلان دین را گل کنیم دوری از مکروه و از باطل کنیم تا رضای سرمدی حاصل کنیم با ولایت شرب مینایی بنوش خلعت سبز شکیبایی بپوش با ولایت کن تو استمرار دین تا شوی در جرگه ی اهل یقین چون ولایت یک حصار محکم است نی خط از قرآن زیاد و نی کم است چون به قرآنش برابر خوانده اند با نبی او را برادر خوانده اند بر زبانش نطق احمد رفته است آیه ی شرع (محمد) ص رفته است کاتب وحی است با هر ترجمه مجری احکام رب در محکمه او یدالله است در میدان جنگ ولی الله است در ایام تنگ خانه ی عدلش پس از او بسته شد قلعه ی قانون درش بشکسته شد سروده : رضا دهقانی ......۹/۱۲/۷۹ ..... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 22:0 توسط رضادهقانی
|
|
||
|
|
|
|
|
سیاست خانه ی بی نردبان است
سیاست کشتی بی بادبان است دیانت نردبان آسمان است برای کشتی حق بادبان است سروده : رضا دهقانی ....بهار۸۷..... آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم . نه به هر قیمتی زندگی کنیم . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 17:42 توسط رضادهقانی
|
|
||
|
|
|
|
|
شد آموزگاری از آن پیشه ام که بهبود خلق است اندیشه ام ای معلم ، ای مؤثر ، ای مهربان در پیشگاهت علم و ادب زانو می زند و قد فلک سر خم می کند و علی (ع) بندگی ............. ای پاروی قایق خوشبختی در گرداگرد طوفان حوادث جهل و بدبختی و ای طلایه دار زندگی زنده دلان و احیاء کننده ارواح تشنه و مرده کوردلان ، با تو می آیم و با تو می مانم و اشکهای سوزان تو را بر چهره فروزان از تحمل فقر و ناداری از فرش تا عرش سفیر می زنم . بمان تا بمانیم در سایه سار زلال مهر و محبت و صفا با دلهای آکنده از اندوه تلاطم ناملایمات جور و جفا بخوان تا بخوانیم وبرسانیم آوازمان را به دشت ، در هیاهوی پرجنب و جوش کوه و آبشار و بنویسیم بر تارک کهکشان امید و آسمان عشق در بیستون فرهاد گونه استوار و ستبر اراده راست قامتان تاریخ ................... که دوستت داریم ودریک کلام دوستت داریم . تارو پودت زهم گسست معلم قلم لای دستت شکست معلم در گذرگاه مبهم تاریخ شد مقام تو پست معلم سروده : رضا دهقانی بهار ۸۶............ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:41 توسط رضادهقانی
|
|
||