تبليغاتX
جامعه مترقی
اجتماعی‘سیاسی‘ورزشی‘ادبی

علی علیه السلام  و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

تولد در خانه خدا

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.

چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد.و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند،جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...

 

نسب علي (ع)

نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

پدر علي (ع)

يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

مادر علي (ع)

مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».

 کنيه علي (ع)

در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:

ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين:اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

القاب علي (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:

يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و  کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علي (ع)

یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.

 

و علي (ع) مي آيد ...

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

 معشوق خدا

آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.

 طبيب دردمندان

ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.

 مردي از تبار نور

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:56  توسط رضادهقانی  | 

    

مي گشايم عاقبت يك شب در ميخانه را      

                                                         مست و شيدا ميكنم آن شب دل ديوانه را

مي درم در حال مستي پردة ريب و ريـا       

                                                           تا كه بشناسند مردم زاهـد و فرزانــه را

مي كشم بيرون ز اعماق قرون صدنكته را    

                                                              تا هـويدا سازم آخــرپوچـي افسانه را

    تـا بـرانـدازم نـظام تـيرگـي از روزگــار      

                                                          بشكنم در ظلمت يلداي زلفـش شانه را

   جـام جانـم گشت لبـريـز از شراب آريا              

                                                            گـو چـرا با دست تازي پـركنم پيمانه را

   اي جـدا افتاده از اصـل و تبـار خـويشتن              

                                                       چند مي پوشي به تن اين كسوت بيگانه را

  پرتـو روشنگري در شيـوة بيگانـه نـيست          

                                                               زآتشي ديـرينه بايد برفـروزي خـانه را

  اي زسـوگ بي ثـمر جـام دلـت لبريز درد          

                                                                 غـم رهـا كن تا كنيم آباد اين ويـرانه را

 نـور آزادي نخـواهد كـرد روشـن خـانه ات          

                                                                  تـا نيامـوزي در آتـش شيـوة پروانـه را

جسم و جانم سوخت زين نامردمي هااي دريغ  

                                                                      هــمتي تا بـازيابـم دلبـر جــانانه را

         مـرغ زيـرك كي اسيـر دام دونان مي شود     

                                                             مي شناسد در رهش صياد و دام و دانه را

            كـن برون محــزون زدل انگيـزة بيـداد را           

                                                                  تا سرورانگيز و جان پرور كني كاشانه را

 (شاعر : جناب آقای منصور جمشیدآبادی)            

                                                                تهیه کننده : موسسه کاوه آمنگر شیراز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:54  توسط رضادهقانی  | 

 

سال ها مي گذرد حادثه ها مي آيد    انتظار فرج از نيمه خرداد كشم

رحلت بنيانگذار انقلاب اسلامي ؛ پير طريقت تشيع ؛ احياگر انديشه هاي آزاد ؛ و فرزند شجاع رسول الله نايب برحق ولي عصر امام خميني؛ را به جهان اسلام بخصوص ملت شريف ايران تسليت ميگويم .

واقعا خرداد پر از حادثه است : دوم ؛ سوم ؛ چهاردهم و پانزدهم خرداد . اميدواريم كه بيست و دوم خرداد نيز حادثه شادي بخشي براي سرفرازي ملت ايران باشد . انشاءالله

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:26  توسط رضادهقانی  | 

در گذشت عالم ربانی ؛ مرجع تقليد شيعيان ؛

مجتهد عالي مقام ؛ حضرت آيت الله علامه

محمد تقي بهجت را به صاحت مقدس امام زمان

و رهبر معظم انقلاب و عالم شيعه به خصوص

 هم وطنان و مقلدان آن حضرت

تسليت ميگوييم و آرزومند شفاعت ايشان

از درگاه باريتعالي هستيم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:23  توسط رضادهقانی  | 

 

جهان بی معلم تن بی سر است / بسان جهازی که بی لنگر است

محمد.ص. چنین گفت در باب علم / که من شهر علم و علی ام در است

 

به شهر نبی رفت و در را گشود / که گویی زپیغمبر امی تر است

علی.ع. را به عبدی کند اختیار / یکی دانش آموز او حیدر است *

 

ز قلبش تراوش کند شور عشق / زشمع فروزنده سوزان تر است

نسوزد پرش از لهیب ستم / زمین و زمان را بلند اختر است

 

به کاغذ بود صفحه ی روزگار / قلم را نگینی بر انگشتر است

شهامت بود رسم مردانگی / تملق به زخم تنش نشتر است

 

نباشد برایش برابر به دهر / همان دانه ی برشده گوهر است

نوازشگر روح انسانیت / و طفل بداندیش را مادر است

 

هم او سایه سار و هم او خوشگوار / درختی چو طوبی و هم کوثر است

هنر طفل راهی ست در دامنش / به فرزانگان هنر رهبر است

 

شرابا طهورای علم و ادب / گوارای جانی که خود ساغر است

مداد معلم به هر ملتی / زخون شهیدانش اولاتر است*

 

معلم نگنجد به وصف بیان / زبانش زیاقوت و سیم و زر است

چو روزی به کارش گزاری سپاس / گه نشر علم و گه دفتر است

 

سروده : رضا دهقانی اردیبهشت ۱۳۸۱

اشاره به سخن مولا.ع.:من علمنی حرفا فقدصیرنی عبدا

اشاره به سخن معصوم : مدادالعلماء افضل من دماءالشهداء

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:57  توسط رضادهقانی  | 

  •  

تارو پودت زهم گسست معلم     /    قلم لای دستت شکست معلم

در  گذرگاه  مبهم  تاریخ         /          شد مقام  تو  پست   معلم

اي معلم ، اي مؤثر ، اي مهربان

در پيشگاهت علم و ادب زا نو مي زند و قد فلك سر خم مي كند و علي   (ع) بندگي 00000

اي پاروي قايق خوشبختي در گرداگرد طوفان حوادث جهل و بد بختي

و اي طلايه دار زندگي زنده دلان و احياء كننده ارواح تشنه و مرده كوردلان

با تو مي آيم و باتو مي مانم     

و اشكهاي سوزان تو را برچهره فروزان از تحمل فقر وناداري از فرش تاعرش سفيرمي زنم0

بمان تا بمانيم

در سايه سار زلال مهر و محبت و صفا

بادلهاي آكنده از اندوه تلاطم  ناملايمات جوروجفا

بخوان تابخوانيم

و برسانيم آوازمان رابه دشت ، در هياهوي پر جنب و جوش كوه و آبشار

و بنويسيم

بر تارك كهكشان اميد و آسمان عشق

در بيستون فرهاد گونه استوار و ستبر اراده راست قامتان تاريخ 000000000

 كه دوستت داريم

 و در يك كلام دوستت داريم

هدیه ای ناچیز به معلمان عزیزم

افتخار شاگردی دارد:  رضا دهقا ني

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:22  توسط رضادهقانی  | 

در قطاری سوارم که برجاده می رود !

موج می نوردد!

باد می پیماید!

و.....

من برایش سوت می کشم.

.

.

آقا !

 نجف آباد پیاده میشم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 7:45  توسط رضادهقانی  | 

ديباچه
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد.  زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد.  نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت.  و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت.  سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".

آغاز سال
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد.  آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.  

پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند.  شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود : 

جهان انجمن شد بر تخت اوي               از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

به نوروز نو شاه گيتي فروز                   بر آن تخت بنشست فيروزروز

بزرگان به شادي بياراستند                   مي و رود و رامشگران خواستند

 محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :  

 جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم.  و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.    

ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.  

به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. "  و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.   

در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور     مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " .   گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم.  در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي  و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) . 

صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.  وي در جاي ديگر مي گويد :   در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.   

روزها يا ماه جشن نوروز
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست.  ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد :   

 چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.  

کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد.  ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد. 

رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است.   از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.  

پنجه ( خمسه مسترقه )
بنابر سال نماي کهن ايران، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي ماندهً سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبان و تقويم مازندراني ) يا بهيزک ( در روز شمار زردشتيان ) گويند. ابوريحان دربارهً پنجه مي نويسد :

  ... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را " پنجي " و " اندرگاه " گويند. سپس اين نام تعريب شده و " اندرجاه " گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه نامند، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود ....  

اين پنج روز را که همزمان با يکي از شش " گهنبار " است، جشن مي گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.  

برگزاري جشن خمسه در بين همهً قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن درآمد موقوفهً خود، در استرک کاشان، سفارش مي کند که : " ... بقيه منافع وقف را هر ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک وضيع و شريف ذکور و اناث، صغير و کبـير بالسويه برسانند ".   در گاهشماري تبري، که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد، مراسم پنجه، در دورهً صفويه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :   ... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد، ارادهً تماشاي جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد.  رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند، و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و موًنث به کنار دريا آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و همگي از لباس تکليف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با يکديگر آب بازي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است.   

مير نوروزي
از جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال  و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت.  و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزي" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمي داند.  

مسعـودي در اين باره مي نويسد : ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ايران کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به فارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند. 

از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند دربارهً ميرنوروزي - که مانند همه پژوهش هاي آن علامهً فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد - شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهش مردم نگاري باشد و دريغم آمد که به اشاره بسنده شود. 

.... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار 1302 هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود.  جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : - که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوق خانه کنيد، البته مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد. البته اين صد تومان را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند که مي پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد دورهً امارت او به سر مي آيد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ".    

بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازماندهً شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه .  

روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال
يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ". 

در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد:  ... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزميان پنج روز آخر اسفند و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند. 

يکي از صورت هاي برجا ماندهً اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند.  در برخي از شهرهاي ايران، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و در سر مزار جمع مي شوند. و نيز رسم است که ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.  

خانه تکاني
اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود.  در برخي از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبهً ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. 

خانه تکاني امسال، در خانه تکاني شهر نيز سرايت کرد :  مسئـول خدمات شهري شهرداري تهران در مصاحبه اي گفت : از آن جا که ايراني ها براساس يک سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاکيزه گي منازل خود مي کنند، شهرداري تهران نيز براي دستيابي به شهري پاکيزه و تميز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گيري گذرگاه ها و جمع آوري نخاله ها و ضايعات شهري در مناطق بيست گانه شهرداري تهران اقدام مي کند.  

کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همهً     خانه ها و در بين همهً خانواده ها مرسوم است. 

در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ".  و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".  

امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند.  موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.  اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند. 

سفره هفت سين
رسم و باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند.  در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.  

در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند.  در ريشه يابي واژهً هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت سيني از فراورده هاي کشاورزي نيز بيان شده است.  پراکندگي نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دورهً قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانهً مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمي دانيم که آيا پيش از قاآني هم شاعري هفت سين را در شعر خود آورده است؟

       سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز             گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام را

ميرزاده عشقي نيز در " نوروزي نامه " در اسلامبول در مسمطي براي آگاهي مردم آن ديار سروده : 

همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کي

بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ري

بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وي

پوشيدن لباس نو
پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : " رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامهً حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.  

سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمدهً هزينه هاي فصلي - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکيل ميدهد.  بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پيراهن - در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند. 

در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود.  اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.  

اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.  

خوراک هاي نوروزي
در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، دربارهً نوروز و مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامهً مردم، سخني نرفته است. 

در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - ميکوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذاي بهتر، گشاده دستي کنند و به گفتهً ابوريحان:"اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد ". 

امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همهً شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز  سفرهً هيچ کس بي " پلو " نباشد. 

با پـيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه هاي گونه گون در معرفي جشن ها و آيـين هاي کهن، نوعي يکنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاري مراسم، در همهً شهرها و استان ها به وجود آمده است. بي گمان تبليغات مؤسسه هاي توليد کننده کالاها نيز عاملي  موثر در اين يکنواختي هاست.  

ديد و بازديد نوروزي، يا عيد ديدني
از جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد، يا " عيد ديدني " است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب هاي تاريخي و ادبي، تـنها از عيد ديدني هاي رسمي دربارها و اميران و رئـيسان خبر مي دهند. رسمي که هنوز هم خبرگزاري ها و رسانه ها، به آن بسنده مي کنند. " ديدن" هاي نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسي و روبوسي است، در روزهاي نخست فروردين، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده فروردين ( و مي گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد.  رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است.  اين ديد و بازديدها، تا پاسي از شب گذشته، به ويژه براي کساني که نمي توانند کار روزانه را تعـطيل کنند، ادامه دارد. 

تا زماني که "مسافرت هاي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغـلي و همسايگي و " روابط چهره به چهره " جايي داشت، ديد و بازديد هاي نوروزي، وظيفه اي بـيش و کم الزامي به شمار مي رفت. و چه بسا آشناياني بودند - و هستـند - که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديد هاي نوروزي، به خانهً يکديگر مي روند. به ياد دارم که در کرمان، در بـين زردشتيان، هنگامي که کسي از دوست و آشنايش گله مي کرد که چرا بديدنش نمي آيد، اين جمله مي گفت : " اگر با هم قهر هم بوديم، دست کم سالي يک بار به خانهً هم مي آمديم " و چه بسيار کدورت ها و رنجشن هاي خانوادگي و خويشاوندي که به يـُمن ديد و بازديد هاي نوروزي برطرف شده و مي شود. 

گسترش شهرها، ازدياد جمعـيت، پراکندگي خانواده هاي سنتي، محدوديت هاي شغلي و نيز فرهنگ آپارتمان نشيني، از عامل هايي است که ديد و بازديد هاي نوروزي را کاهش داد.  و بر اثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زماني، بسياري از خانواده هايي هم که به مسافرت نمي روند، براي ديد و بازديدهاي نوروزي، از پـيش زماني را معـين مي کنند. 

کتاب تذکره صفويه کرمان که گزارشي از رويدادهاي سال هاي 1063 تا 1104 است، " شرح  وقايع " هر سال را، با اين که محاسبهً ماه و سال بر اساس تقويم قمري است، از برگزاري جشن ها، رسم ها، و آيـين هاي نوروزي، در دستگاه حکومتي آغاز مي کند، از جمله :   حاکم و وزير و آصف حميده سير، در نوروز آن سال (1080 قمري) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عيش و خرمي گذرانده، علما و صلحا  وشعرا را به صلات گرانمايه خرسند گردانيد (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشيد. روز ديگر به ديدن اعزه ولايت رفته، دو سه روز هم چنين ديدن مردم مي نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضيافت نوروزي، هنگامه تير اندازي گرم بود.   تماشاي " جنگ گاو و قوچ " نيز در اين دوره از آيـين هاي نوروزي بود :     روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادي الثاني واقع بود، طرف عصر وزير به اتفاق ( ... ) در صحراي موًيدي     ( در  قسمت شمال شهر فعلي کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دواني  کرده، از حضور دوستان جناني خرمي، و به مقـتـضاي وقت کامراني مي نمودند.  

نوروز اول
در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانهً کساني بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوي از آن خانواده است. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " نوروز اول " که جنبهً نمادين دارد، در عين حال از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـيشتر در شهرهايي برگزار ميشود که آخرين روز اسفند را به عنوان ياد بود درگذ شتگان سال سوگواري نکنند.   

هديه نوروزي، يا عيدي
هديه و عيدي دادن به مناسبت نوروز رسمي کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از رعـيت به پادشاهان  حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان.   

رسم هديه دادن نوروزي را، ابوريحان بيروني از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنين آورده :   نيشکر در ايران، روز نوروز يافت شد، پـيش از آن کسي آن را نمي شناخت. جمشيد روزي ني اي ديد که از آن کمي به بيرون تراوش کرده، چون ديد شيرين است، امر کرد اين ني را بـيرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگان نيز تکرار کردند، و هديه دادن رسم شد.  

پـيشکشي رعيت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولايت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشي از باج و خراج و ماليات سالانه بود که - گفته يا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد :   پادشاهان ساساني آنچه را که پنج روز عيد ( به ترتيب؛ اعيان، دهقانان، سپاهيان، خاصان و خادمان ) هديه آورده بودند، روز ششم امر به احضار مي کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه مي داشت، و آنچه مي خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند مي بخشـيد.  

کمپر، سياح دوره صفوي، از هديه هاي حاکمان و ثروتمندان محلي، که براي شاه سليمان مي آوردند، به عنوان " سومين رقم بودجه دربار " ياد مي کند. تاورنيه هديهً يکي از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافي " ذکر کرده، و شاردن هديه هاي به پادشاه را حدود 2 ميليون فرانک تخمين ميزند.  " درو ويل " مي نويسد :    اين هديه هاي نوروزي علاوه بر طلا، جواهر و سکه هاي زر، عبارت از اسب هاي اصيل، جنگ افزار، پارچه هاي گران بها و شال هاي کشمير و پوست هاي ممتاز و قـند و قهوه و چاي و مربا است. 

در کتابهاي تاريخي و ادبي، بـيش از همه از هديه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هديه اي که، بنا بر رسم، براي سرودن قصيده ها و مديحه هاي نوروزي داده مي شد. هديه به شاعران در جشن نوروز که انگيزه و وسيله اي براي سرودن شعر و مديحه بود، در واقع نوعي حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار مي رفت. از جمله بيهقي مي نويسد :   روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادي الاخري، امير ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هديه ها بسيار آورده بودند، و تکليف بسيار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در اين روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتي نيفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نيز فرمود، و مسعـودي شاعر را شفاعت کردند، سيصد دينار فرمود.  

اين بخشش ها گاه به اندازه اي بود که مي توانست شاعري را توانگر سازد :  گويند روز نوروزي، جهت خالدبن برمک وزير، کاسه ها از زر و نقره هديه آورده بودند. يکي از شاعران عرب در اين باره شعري سرود و به اين موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اواني زر و نقره بود به آن شاعر بخشيد. چون اعتبار کردند، مالي عظيم بود و شاعر از آن توانگر شد. 

رسم و ضابطه پـيشکش هاي سنگين بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطيت رايج بود. برقراري ماليات ها و الزام به پرداخت هاي منظم و حساب شده، پـيشکش هاي باج و خراج گونه را به مقدار زيادي از اعتبار انداخت. ولي دادن عيدي و هديه به ويژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتي، اقتصادي و سني ) از رسم ها و آيـين هاي ديرين فرهنگ ماست. امروز رسم عيدي دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محيط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عين حال نوعي جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عيدي هاي امروز بيشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـيش بـيني تهيهً " اسکناس نو " کرده، و در اختيار مشتريان مي گذارند. در جامعـه کشاورزي، روستايي و عشايري، در گذشته اي نه چندان دور، پـيشکش هاي نوروزي فراورده هاي محلي بود و بخشش ها، کالا و فراورده غير محلي.  

هد يه دادن ها، ک به مناسبت هايي، چون عيد، موفقيت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخي شهرها، به ويژه جامعـهً عشيره اي رسم است که براي خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... مي برند) و .. است، به ويژه در خانواده هاي سنتي، داراي اهميت و مفهومي در خور توجه است (که خود پژوهش  و گفتاري جداگانه مي طلبد).  هر چند که چند سالي است واژهً فرانسوي " کادو " براي هديه هايي چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشني، مبارک باد، جاي خالي پا و ... به کار مي رود، ولي اهميت، کيفـيت و کميت هر يک متمايز است.  البته اين باور وجود دارد که گرفتن عيدي از دست کسان مورد احترام ( از نظر سني، منزلتي، خويشاوندي، علمي، نسبي و ...) تبرک، داراي  شگون و " دست لا ف " است. 

کارت تبريک عيد
تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي که از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسمي کهن است. در برخي از منشآت و کتابهاي ترسل و نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبريک عيد " که با مضمون ها و رنگهاي گونه گون تهيه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است.  با کم شدن ديد و بازديدها - به علت هايي که در پـيش ياد شد - فرستادن کارت تبريک رونق بـيشتري يافته است.  

چهاردهم فروردين
در واقع آغاز کار و فعاليت هاي " سال نو " از چهاردهم فروردين است. دبستان ها، دبـيرستان ها و دانشگاه ها از اين روز آغاز مي شود. مسافرت رفتن پـيش از سيزده را باور عاميانه نحس مي داند. کوچ بسياري از عشاير از چهاردهم فروردين است. تـقسيم آب کشاورزي، در برخي از روستاها و بسياري از فعـاليت هاي ديگر، از چهاردهم فروردين شکل مي گيرد.   

باورهاي عاميانه
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است : 

- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.  

- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد. 

- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است. 

- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.

- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد. 

- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.

- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.

- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.

- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.

- روز سيزده کار کردن نحس است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 20:23  توسط رضادهقانی  | 

چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوري )

يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال  گويند.  دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند.  

برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. 

بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي کهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يک از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد :  آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( ... ) شک نيست که افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( ... ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنک و نحس.  اين است که ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر کنار ماند. 

در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد:    

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور      به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد

آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد. 

در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است:  نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند.  سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.  چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است).  در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است.  بنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است. 

در اصفهان چهارشنبه سوري را " چهار شنبه سرخي " نيز مي گويند.  يکي از دليل ها و سندهاي ديگري که نشان مي دهد چهارشنبه سوري از آيين هاي پيش از اسلام نيست، مي تواند اين باشد که مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار مي شود. در گاهشماري قمري آغاز بيست و چهار ساعت يک شبانه روز از غروب آفتاب روز پيش است؛ و چهارشنبه سوري، مانند بسياري از آيين ها، جشن ها و سوگواري هاي مذهبي همچون عيد غدير، نيمه شعبان، رحلت حضرت پيامبر ( ص ) که بر اساس گاهشماري قمري است، در غروب روز پيش برگزار مي شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهاي عاميانه باعث شده، که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( يعني شب چهارشنبه ) به احوال پرسي بيمار نمي روند، و پنجشنبه را عامه " شب جمعه " مي گويند. در صورتي که آيين هاي کهن مثل نوروز، مهرگان، سده و ... که بر اساس گاهشماري خورشيدي است، آغاز بيست و چهار ساعت روز، از سپيده دم و يا از نيمه شب است. آن چه که چهارشنبه سوري را به جشن ها و آيين هاي کهن ايران پيوند مي زند، مي تواند برگزاري رسم و جشني به نام " سور "، در روز پنجه ( خمسه مسترقه ) باشد که از آن تا سدهً چهارم، دوره سامانيان، آگاهي در دست است : صاحب تاريخ بخارا از برگزاري رسمي که " عادت قديم " و با افروختن آتش در " شب سوري " ( پيش از نوروز ) همراه بوده خبر مي دهد : ... آنگاه امير سديد ( منصور بن نوح ) به سراي نشست، هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوري، چنان که عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند و پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي  بسوخت و ...  

امروز، با رسميت يافتن تقويم مصوب 1304، ديگر از جشن هاي پنجه ( که در خوارزم، آغاز سال، و در پارس پايان سال بود ) کمتر نشاني ميتوان يافت. چهار شنبه سوري پايان ماه صفر نيز - تا آن جا که آگاهي در دست است -  فراموش شده، و تنها با برگزاري مراسم چهار شنبه آخر سال يا چهارشنبه سوري، که در بر دارندهً رسم هايي از فرهنگ عامه است، مردم به پيشواز نوروز مي روند.   اين يادآوري لازم است که با وجود تکنولوژي هاي جديد خانه سازي، ايجاد مجموعه هاي مسکوني، آپارتمان نشيني، در دسترس نبودن " بوته و هيمه " ( به علت استفاده از گاز و برق به عنوان وسيلهً  حرارتي )، در اختيار نداشتن کوزه و پشت بام و فضاي مناسب جلوي در خانه، و دگرگوني هاي ديگر فرهنگي، مراسم چهارشنبه سوري هنوز چهرهً نمادين خود را - با دشواري، به ويژه در شهرها و محله هاي سنتي - نگه داشته است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 20:19  توسط رضادهقانی  | 

 

 

آمد به جهان نور خدا خاتم مرسل / با آمدنش لوح و قلم گشت مسجل

در مدح نبي خواند خدا آيه ي « لولاك » / در كار محمد شده جبريل معطل

آنكس كه به هر دين خدا قبله نما بود / از درد نهان دل ما پرده گشا بود

از پرده برون آمد و از غيب خبر داد / آنكس كه دلش محرم اسرار خدا بود

آن گنج كه در سينه ي افلاك نگنجد / وان رنج كه در ذائقه ي خاك نگنجد

باريست كه كوهش نتوان كرد تحمل / لعلي ست كه جز در صدفي پاك نگنجد

از سور سرافيل بپرسيد كي ام من / از حضرت جبريل بپرسيد كي ام من

در روز جزا يا ايها الناس به جنت / بر گرد من آييد محمد نبي ام من

خاك قدمت چهره ي جان راست مزين / شق القمرت دور جهان راست مدون

لوح و قلمت كار جهان راست منقش / «قرآن» تو فرمان خدا راست معين

 سروده : رضا دهقاني ...... بهار79......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 12:53  توسط رضادهقانی  | 

بهمن آمد روزگار مستدام / اشک شوق از دیده ها ریزد مدام

بهمن آمد با فرشته با پری / تا بیفتد دیو ناکامی به دام

بهمن آمد تا شود محبوب خلق / خلق دور از باده و معشوق و جام

بهمن آمد با هزاران آرزو / تا شود ورد زبان خاص و عام

بهمن آمد آبیاری کرد عشق / عشق های سرکش و جویای نام

بهمن آمد عشق سرکش رام شد / تا رها گرداند افسار از لگام

بهمن آمد با سبوی سرمدی / گشت سیراب آن لبان تشنه کام

بهمن آمد ملتهب شد عقل و دین / تا کند پخته هوسرانان خام

بهمن آمد با شعور مثنوی / تا شود اشعار نودینان تمام

بهمن آمد با طنین یا حسین / تا زند کوس طریقت را به بام

بهمن آمد با خمینی های ناب / نایب برحق و والای امام

بهمن آمد ژاله را در خون نشاند / تا ببوید لاله ها را صبح و شام

بهمن امروز ما خرداد گشت / گم شدند عشاق در این ازدحام

بهمن مصداق یک حبل المتین / عروه الوثقای قبل از انفصام

بهمن از سرمای دی اندر گریز / دی زمرداد شفق دارد پیام

بهمن آمد جام وصلی نوش کرد / تا شناساند خمینی را به نام

سروده : رضا دهقانی بهار ۸۳

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 13:30  توسط رضادهقانی  | 

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند

  ( مونتسکیو)

 
خوشبخت کسی است که راه قدر دانی از خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس میکند

( گوته)    

من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد

( ابراهام لینکلن)
برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از  لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست

( ارتور شوپنهاور)  

غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست

( موریس متر لینگ)

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگران را از آن بر خوردار کنیم

( کارمن سیلوا)
خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید   من امروز خوشم تا فردا چه پیش آید

( درایدن)    

بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید

( لناو)

  انسان در اغوش خوشبختی ،خوشبختی را جستجو میکند 

( دشتی)   

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند  خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است

( اندره موروا)  

یکی از راههای خوشبختی این است که شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشی

( هرشل)

به دست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای به دست آوردن آن تلاش نمی کنیم خوشبختی است

( لوسیا)
انسان برای خوشبختی خلق شده و خوشبختی از راه کار مفید حاصل میشود 

( ساموئل اسمایلز)
به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید 

( ساچل پیچ)
خوشبختی چیزی نیست که ان را حس کنیم فقط باید ان را به یاد بیاوریم 

( اوسکارو ایلد)  

این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد

( ویلیام شکسپیر)  

چه رنجی ست لذتها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ایست تنها خوشبخت بودن .

 (دکتر علی شریعتی)

..نظر شما چیه؟خوشبختی یعنی چه ؟..

اما خودم:

من در زندگی تنها زمانی میخندم که خنده ای را بر لبی ببینم و تنها زمانی شاد میشوم که مردم را شاد ببینم و تنها زمانی خوشبختی را احساس میکنم که با جمعی از دوستانم و به موازات آنها موفقیتی را در کاری حاصل میکنم و تنها زمانی مغرور میشوم که حساب بانکی ام خوب باشد . به همین خاطر قبل از اینکه درآمدی کسب کنم براش خرجی میتراشم .

هیچوقت در نداشتن احساس شکست نمی کنم و با نخواستن روحیه اعتماد به نفس خود را حفظ و جز برای دیگران به کسی رو نمی اندازم . و از رنجی که به پای دیگران متحمل میشوم لذت میبرم .

همیشه بر این باورم که من گلیم دیگران را از آب بیرون میکشم و خداوند گلیم مرا !

این را هم بالعینه مشاهده کرده ام که اگه کسی بهم ظلمی کرد آنچنان تو همی دنیا کیفر میبینه که خودم دلم براش میسوزه و نه روم میشه بهش بگم نه او باور میکنه .

سرزنش دیگران هم تو روال زندگیم هیچ تاثیری نداره .

..........نمیدونم خوشبختم یا نه ..........

البته آنتوان چوخوف هم میگه :

انسان همان چیزی است که خود باور دارد .

اگر از منظر مجنون به لیلی نگاه کنیم او را زیباترین زن دنیا می بینیم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:47  توسط رضادهقانی  | 

به عشق بین الحرمین / میکشی ام آقا حسین

خونم حلالت آقا خونم حلالت

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 15:12  توسط رضادهقانی  | 

 

غزه هم یک کربلای دیگر است

   همدردی با بینوایان وظیفه هر وجدان بیداری است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:36  توسط رضادهقانی  | 

کريسمَس يا نوئل نام جشني است در آيين مسيحيت که به منظور گراميداشت زادروز مسيح برگزار ميشود. بسياري از اعضاي کليساي کاتوليک روم و پيروان آيين پروتستان، کريسمس را در روز 25 دسامبر جشن گرفته و بسياري نيز آنرا در شامگاه روز 24 دسامبر برگزار ميکنند. همچنين اعضاي بيشتر کليساهاي ارتودوکس در سراسر دنيا نيز روز بيست و پنجم دسامبر را به عنوان عيد ميلاد جشن ميگيرند. برخي از مسيحيان ارتودوکس در روسيه، اوکراين، سرزمين مقدس (ناحيه تاريخي فلسطين) و ديگر مکانها، به سبب پيروي از گاهشماري يولياني، جشن کريسمس را در روز 7 ژانويه برپا ميدارند. اعضاي کليساي ارامنه طبق سنت منحصر به فردي روز ششم ژانويه را به عنوان روز ميلاد و همچنين روز غسل تعميد مسيح در يک روز جشن ميگيرند.

                           

                                      درخت كريسمس

ايام دوازده روزه کريسمس با سالروز ميلاد مسيح در 25 دسامبر آغاز گشته و تا جشن خاج‌شويان در روز 6 ژانويه ادامه ميابد. هرچند مهم‌ترين عيد مذهبي در گاهشمار مسيحي، روز عيد پاک ( به عنوان روز مصلوب شدن و رستاخيز عيسي) ميباشد، مردم بسياري به‌خصوص در کشورهاي ايالات متحده و کانادا، کريسمس را پراهميت‌ترين رويداد سالانه مسيحي محسوب ميدارند. با وجودي که اين روز، يک عيد مذهبي شناخته ميشود، از اوايل سده بيستم ميلادي به بعد به طور گسترده به عنوان يک جشن غير مذهبي برگزار شده و براي بيشتر مردم، اين ايام به عنوان دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هديه دادن به هم، شناخته ميشود. کريسمس با آيين‌هاي ويژه‌اي به‌طور مثال آراستن درخت کريسمس، برگزار شده و شخصيتي خيالي به نام بابانوئل در آن نقشي مهم دارد.

 

ريشه لغوي

واژه کريسمس (به انگليسي: Christmas)، به معناي توده مردم در روز مسيح[۱] در حدود سال 1050 ميلادي به صورت واژه Christes maesse در انگليسي قديم به معني «جشن مسيح»، وارد زبان انگليسي گرديد و محققان معتقدند، گونه کوتاه‌تر آن يعني Xmass شايد در قرن سيزدهم براي نخستين بار به کار رفته باشد. واژه قديميتر «يول» (Yule) احتمالاً از واژه آلماني jōl يا انگلوساکسوني geōl که به جشن انقلاب زمستاني اشاره دارد، مشتق شده است. واژه‌هاي متناظر در ديگر زبانها چون، نَويداد (Navidad) در اسپانيايي، ناتاله (Natale) در ايتاليايي و نوئل (Noël) در فرانسوي، همگي معناي «ميلاد» را تداعي ميکنند و واژه آلماني Weihnachten، به معني «شب تقديس‌شده» ميباشد.

ريشه تاريخي
 تاريخدانان در مورد آنکه مسيحيان از چه زماني شروع به برپاداشتن جشن ميلاد مسيح نمودند، راسخ نبوده اما بيشتر محققان معتقدند که کريسمس در قرن چهارم ميلادي در امپراتوري روم به عنوان جايگزيني براي جشنهاي پگانيسم در هنگامه انقلاب زمستاني رايج شد. پيش از از پذيرفتن آيين مسيحيت، روميان هر ساله در روز 17 دسامبر در جشني به نام ساتورناليا به سياره کيوان (ساترن)، ايزد باستاني زراعت، احترام مينهادند. اين جشن تا هفت روز ادامه ميافت و انقلاب زمستاني را که طبق گاهشماري يولياني باستان حدوداً در 25 دسامبر واقع ميشد، شامل ميگرديد. هنگام عيد ساتورناليا، رومي‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعويق انداختن کسب و کار و منازعات، هديه دادن به همديگر و آزادکردن موقتي برده‌ها مينمودند. همچنين آيين رازآميز ميترائيسم، بر پايه پرستش ايزد باستان ايران زمين، ميترا در سرزمينهاي تحت فرمانروايي روم باستان اشاعه زيادي يافته بود و بسياري از روميان، رويداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستاني را با شرکت کردن در مراسمي به منظور بزرگداشت ميترا، جشن ميگرفتند. اين جشنها و ساير مناسک تا روز اول ژانويه ادامه ميافت که روميان انرا روز ماه و سال جديد ميدانستند.

گرچه اناجيل چهارگانه تولد عيسي را با جزئيات شرح ميدهند، ولي هيچ تاريخي را ذکر نميکنند. تاريخدانان تاريخ دقيق زادروز عيسي را نميدانند، اما برخي با رجوع به اناجيل، ميلاد مسيح را در اعتدالين (بهار يا پاييز) واقع ميدانند. چنانکه در انجيل متي آمده که در هنگام ميلاد عيسي، «چوپانان گله هاي خود را به صحرا مي بردند».

کليساي کاتوليک روم روز 25 دسامبر را به عنوان زادروز مسيح برگزيد تا به مراسم پگانيسم در آن زمان معنا و مفهوم مسيحي بخشد. براي نمونه، کليسا جشن زادروز ميترا خداي نور و روشنايي را با جشن بزرگداشت زادروز عيسي که عهد جديد او را نور و روشني جهان مينامد، جايگزين نمود. کليساي کاتوليک با اين اميد که پيروان آيين ميترا را به آيين مسيحيت وارد کند، به انها اجازه داد تا به عنوان بزرگداشت زادروز مسيح به برگزاري جشن و سرور خود در تاريخ معين شده پيشين ادامه دهند.

بابانوئل

شخصيتي که امروزه به شکل پيرمردي مهربان و چاق با لباس سرخ رنگ و ريشي سفيد و بلند، در هنگامه کريسمس در ميان برگزار کنندگان اين جشن ظاهر مي گردد به چندين اسم شناخته مي شود.

بابانوئل (Papa noel)، سانتا کلوز (Santa claus) و سنت نيکولا(Saint Nicola) از معروفترين اين اسامي اند.

 آئين هاي کريسمس

برگزاري کريسمس در کشورهاي مختلف مسيحي بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوتهايي نيز با يکديگر دارد. اما مشترکات اين مراسم اين است که: مسيحيان براي جشن گرفتن ميلاد عيسي مسيح به کليساها مي‌روند، در منزل يک درخت کاج را تزيين و چراغاني مي کنند و در خيابانها و کوچه ها دسته دسته سرودهاي پرستشي و شکر گذاري اجرا مي نمايند.
 

منبع: ويكي پديا

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 10:49  توسط رضادهقانی  | 

در مقابل بلندی شب یلدا ؛ آنقدر کوتاه نمی آیم تا تمام شود.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:51  توسط رضادهقانی  | 

رخداد غدیر خم

  

از آغاز ذی القعده سال دهم هجری که مقارن با آخرین سال زندگانی پیامبر بود، به تمام مناطق مسلمان نشین و طوائف و قبائل مسلمان عربستان خبر داد که وی در این ماه به مکه معظمه خواهد رفت و مراسم عمره و حج را به جای خواهد آورد و بدین ترتیب بزرگ‌ترین اجتماع مسلمانان شکل گرفت، که معروف به حجة‌الوداع است.

با پایان حج محمد به سرعت دستور حرکت جهت اجتماع در غدیر خم را دادند. حتی دوازده هزار از اهل یمن - که برای رفتن به وطن خود باید مسیر دیگری را می‏رفتند به دستور او با کاروان مسلمانان همراه شدند.

  در میان راه مکه و مدینه در غدیر خم، آیه قرآن نازل گردید:

«ای پیامبر! آن چه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده (به مردم) برسان. اگر این کار را نکنی، رسالت الهی را به انجام نرسانده‏ای و خداوند از مردم نگاه‏ات خواهد داشت»

در پی نزول این آیه، رسول خدا دستور دادند تا همه‏ی کاروانیان در آن محل اجتماع کنند، و در همان جا خطابه‏ی طولانی غدیر توسط پیامبر اکرم ایراد گردید.

برخی بخش‏های این سخنرانی - که در معرفی مقام امیرالمؤمنین می‏باشد - چنین است:

ای مردم! بدانید که خداوند علی ( علیه السلام)را ولی و امام شما قرار داده و اطاعت او را بر مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کنند، و بر شهری و روستایی و عجم و عرب و آزاد و مملوک و بزرگ و کوچک و سفید و سیاه واجب ساخته‌است.

آگاه باشید که «امیرالمؤمنین» غیر از این برادرم کسی نیست و پیشوایی مؤمنان پس از من بر کسی جز او روا نخواهد بود.

او جانشین من در امتم و پیشوای کسانی است که به من ایمان آورده‏اند و نیز جانشین من در تفسیر کتاب خداست.

خداوند دین شما را به واسطه امامت او کامل گردانید. به دستورات او گوش فرا دهید تا در سلامت بمانید و از او پیروی کنید تا هدایت شوید.

ای مردم! من «صراط مستقیم» ام که خداوند شما را به پیروی آن امر فرموده‌است. آن گاه پس از من، علی ( ع)و پس از او، فرزندانم از نسل او.

من (از جانب خداوند) دستور یافته‏ام که از شما در مورد آن چه که از سوی خداوند راجع به علی ( ع) امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او (علیه السلام) آوردم، بیعت بگیرم و دست شما را بفشارم.

خداوند به من امر کرده که از زبان‏های شما در مورد آنچه بیان نمودم - راجع به علی امیر المؤمنین (ع)و امامانی که پس از او می‏آیند و از من و از اویند، اقرار زبانی بگیرم و چنان که خبرتان دادم، نسل من از صلب علی ( ع) است.

همگی بگویید: «شنیدیم و اطاعت می‏کنیم و خرسندانه - در مقابل آن چه از سوی پروردگار ما و خویش درباره‏ی امامت علی امیرالمؤمنین( ع) و امامانی که از صلب او به دنیا می‏آیند( ع)، به ما رساندی - سر تسلیم فرود می‏آوریم. بر این عقیده زنده‏ایم و با آن می‏میریم و با آن (در قیامت) محشور می‏شویم. تغییر نمی‏دهیم و تبدیل و انکار نمی‏کنیم، تردید به دل راه نمی‏دهیم و از این عقیده بر نمی‏گردیم و پیمان نمی‏شکنیم.»

  بعد از پایان خطابه، این آیه برپیامبر فروفرستاده شد:

امروز کافران از دین شما مأیوس شدند. پس از آنان نهراسید و از من (پروردگار) بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام داشتم و اسلام را به عنوان دینتان پسندیدم.

 
مراسم بیعت مسلمانان با پیامبر و امیر المؤمنین علیه السلام ‏سه روز به طول انجامید و حتی بانوان با قرار دادن دست خود در ظرف بزرگ آبی که در سوی دیگر آن در درون خیمه، دست پر صلابت امام علی علیه‏السلام قرار داشت، بیعت خود را اعلام می‏کردند.

به نظر شیعه منافقین که گروه قابل توجهی را تشکیل می‏دادند، در ماجرای غدیر و به اراده الهی، نتوانستند نیات پلید خود را آشکار و عملی سازند. اما در میان جمعیت شبهه افکنیهایی نسبت به اقدام پیامبر انجام می‏دادند و شخصی به نام «حارث فهری» را تحریک نمودند تا نزد رسول بیاید و علی رغم همه تصریحات حضرت در ضمن خطبه، سؤال کند که آیا آن چه در مورد علی بن ابی طالب (ع) گفتی از جانب پروردگار بود یا از جانب خود؟

نبی اکرم در پاسخ فرمودند:

«خداوند به من وحی کرده‌است و واسطه‏ی بین من و خدا جبرئیل است و من اعلام کننده‏ی پیام خدا هستم و بدون اجازه‏ی پروردگارم، خبری را اعلام نمی‏کنم.»

حارث که شدت غضب و غیظ نسبت به امیرالمؤمنین‏علیه السلام همه‏ی وجودش را گرفته بود گفت: «خدایا اگر آنچه (حضرت) محمد (ص)می‏گوید حق و از جانب تو است، سنگی از آسمان بر ما ببار و یا عذاب دردناکی بر ما بفرست».

در پی این سخن، در مقابل دیدگان بهت زده‏ی حاضران سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و هلاکش گرداند.

  علامه‏ امینی فهرست ده‏ها منبع از اهل تسنن، که ماجرای یاد شده را به عنوان شأن نزول آیه‏ی اول سوره‏ی معارج یاد کرده‏اند، ذکر نموده‌است. ترجمه‏ی آیات اول این سوره چنین است:

«درخواست کننده‏ای، عذابی را طلب کرد که (آن عذاب) اتفاق افتاد

عذابی که هیچ چیز نمی‏تواند آن را از حق پوشان دور نماید 



نگاره‌ای از صحنه‌ای از غدیر خم.

منسوب به کتاب الآثار الباقية عن القرون الخالية متعلق به بیرونی. متعلق به کتابخانه دانشگاه ادینبورگ انگلستان.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 3:32  توسط رضادهقانی  | 

عید سعید قربان مبارک باد
....................................
اولين معنايي كه از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند. اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است .
.................................................................................................
ریشه عید قربان
عيد قربان ريشه در دوران ماقبل تاريخ بشر دارد. انسان اوليه که از فهم طبيعت عاجز است، برای به دست اوردن ترحم خدايان دست به قربانی کردن حيوانات و انسان ها ميزند. اين رسم نزد همه ملل و اديان به اسامی مختلف موجود بوده است. اين سنت طولانی بشری در اسلام نيز پذيرفته شده است.


در روایات مختلف دینی آمده است که ابراهیم در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند.


او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر میروند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود می‌شود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان می‌‌یابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم می‌‌فرستد.



این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضه‌ای برای حجاج می‌‌گردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز همچنین مستحب است که نماز عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است.


کرپن‌ها، همان روحانیان دین "مهر" بوده‌اند و به دلیل قربانی کردن "گاو" از سوی ایشان، واژهٔ "قربانی" نیز از همینان برگرفته شده است.

منبع: ویکی پدیا
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 18:39  توسط رضادهقانی  | 

هفته ب س ی ج گرامی باد

بسیج ای قدرت بازوی رهبر / بسیج ای غنچه ی نشکفته پرپر

بسیجی ای که بازوی امامی / برابر با علی اندر مقامی

به یاد جبهه ها و روز جنگت / گلوی دشمن آوردی به چنگت

به یاد روزهای با خمینی / سپاه و کاروانان حسینی

بسیجی سنگرش معراج عشق است/بسیجی پیرمیدان دارعشق است

بسیجی را به میدان آزمودند / ز یاران گوی سبقت را ربودند

بسیجی لایق هر هست و بود است / ولی دراین میان اوراچه سوداست

بسیجی اقتدار این نظام است / بسیجی باده ی نادیده جام است

........................جنگ برای ما نعمت بود............................

باز گویم خاطرات جنگ را / تا برد از خانه ی دل زنگ را

باز گوئیم و همه جنگی شویم / غرق در دریای یکرنگی شویم

نوجوانیِ از زبان من  بخوان / تا بگویم راز اشک مادران

کاش بودی آن زمان اندر برم / می شنیدی از زبان رهبرم

روز اعزام سپاه نور بود / دل به شوق کربلا پرشور بود

در کنار جایگاه شهرمان / موج میزد از هزاران قهرمان

در بغل بگرفت هر کس مادرش / گریه میکرد از برایش خواهرش

خدارا دیدن و خود را ندیدن / شبانه سوی مهدی پرکشیدن

ز این دنیا و مافیها گذشتن / ز این بی بندوباریها گذشتن

خدا را با تن خاکی ستودن / به منزل جسم و جبهه روح بودن

                در مصلای دلم پر میگشود / ذکر سبحان بسیجی در سجود

با طنین نوحه ی آهنگران / لرزه می افتاد بر جان و روان

تارک رزمندگان بنوشته بود / بر خمینی رهبر ایران درود

هر که با خود یک نشان از یار داشت / وصلت دیرینه با دلدار داشت

در دلش عشق حسین جا کرده بود / پرتو لبیک مآ وا کرده بود

آن دعای نیمه شبها آن نماز / آن خلوص و پاکی و راز و نیاز

بر مشامش بوی مهدی میرسید / تا شهیدی سوی او پر میکشید

جبهه بود و عشق بود و جنگ بود / قلب های ما همه بیرنگ بود

عاطفه کالای هر بازار بود / رخوت و نامردمی پندار بود

صلح آمد مهر از دلها گریخت / سلسله پیوندها از هم گسیخت

رشته پیوند دلها پاره شد / عشق در این کشمکش بیچاره شد

گو دلیلش چیست ای وجدان من ؟/ قاضی آکاه و با ایمان من

گفت وجدان این سؤالت مشکل است / عقل گفتا پاسخش کاردل است

دل چو خون شد عقل و ایمانش پرید / اشک از دیده به دامانش چکید

.....................وظیفه بسیج بعدازجنگ........................

و اکنون از بسیجی مانده یک نام / ز احوال گذشته هست پیغام

چو نامت ثبت شد در دفتر عشق / نگشتی کشته چون با خنجر عشق

مکن خود را فراموش ای بسیجی / بکن حرف مرا گوش ای بسیجی

رهرو راه حسینی ای بسیج / یاور دین خمینی ای بسیج

تا علی باشد امام و رهبرت / کم نگردد سایه ی او بر سرت

در رکابش همچو کوه استوار / چون مقامش هست عالی اقتدار

انتظار و اقتدار و انتظار / رمز پیروزی بدان ای هوشیار

هم توسل هم کمیل و هم اذان /. الامان ای مهدی صاحب زمان

شیعه ی مولا امیرالمؤمنین / چنگ اندازی چو بر حبل المتین

با قداستمسک بیاویزد تنت / عروة الوثقی وبال گردنت

چونکه تو قاصر شوی در راه دین / شاد گردند از قصورت مشرکین

با شقایق زندگی کن ای بسیج / در جهان سازندگی کن ای بسیج

دین خود نسبت به ملت کن اداء / در به در دنبال تو هستم بیا

ساز و برگی تازه کن در این هوا / این هوای سوت و کور و بی صدا

با ولایت بیعتت را تازه کن / بر حریمش شکر بی اندازه کن

از وجود دشمنان ایمن مباش / بذر را در مزرع دشمن مپاش

در مقامت گفت پیر انجمن / کاش بودم پاسداری چون تو من

تا حضورت لحظه ای کمرنگ شد / پیشبرد خدعه و نیرنگ شد

 چو بعد از جنگ نامت ثبت کردی / مشو غافل همیشه در نبردی

نبرد صنعت است و جنگ فرهنگ / قلم ها خسته شد از زور و نیرنگ

جهان سومی هستی عزیزم / که با محرومیت ها در ستیزم

ندا چون میدهد وجدان بیدار / عزیزم اقتصادت هست بیمار

آنچه در این جامعه رفته ز یاد / اقتصاد است اقتصاد است اقتصاد

رمز پیروزیت یا رب گفتن است / نی در آغوش جهالت خفتن است

رمز پیروزین آن راز شب است / دشمنت زین ذکر در تاب و تب است

بیا قدرت نمایی کن به دوران / چو بستی با ولایت عهد و پیمان

بیا سازندگی کن تاتوانی / که مانی یادگار جاودانی

.............................تقدیم به جانبازان عزیز............................

دویدم و دویدم و دویدم / به خط اول جبهه رسیدم

بدیدم نوجوانی غرق در خون / دو پایش قطع افتاده به هامون

بگفتم ای جوان اهل کجایی ؟ / بگو با من نوای بی نوایی

بگفتا از دیار عاشقانم / که از داغ شقایق اینچنانم

بگفتم جمع همرزمان کجایند ؟ / بگفتا رهسپار کربلایند

بگفتم عاشقان این دیارند ؟ / بگفتا ساکنان کوی یارند!

بگفتم باز دشمن در کمین است / بگفتا رسم جانبازی همین است

چو مهدی دستگیر است ای برادر / ابوالفضلم امیر است ای برادر

شهادت در ره او افتخار ست / روم سالم به خانه! ننگ و عار است

سروده : رضا دهقانی ...هفته بسیج ۱۳۷۹....

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 10:29  توسط رضادهقانی  | 

این عمر گرانمایه ؛ رفت از پی سرمایه
                             بگذار کلاهت را ؛
تا سر بشود سایه
سرمایه ی بی مقدار ؛
خاری ست به یک منقار
                             بردار کلاهت را ؛ زین سایه ی بی پایه

سروده : رضا دهقانی .. بهار۸۱

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 17:44  توسط رضادهقانی  | 

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش

 به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد راهبه

 پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای

 راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به

 خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه

 بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ،

 بازوش رو با پای راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحانی!

 روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و

 بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه... بعد از اينکه

 کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت

 مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل

 خود را پيگيری کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و

 شادمانی که می خواهی می رسی»!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 18:41  توسط رضادهقانی  | 

دفتر ارتباطات مردمی غلامعلی میگلی نژاد نماینده مردم بوشهرِِ. گناوه.دیلم و ریگ در مجلس شورای اسلامی در گناوه افتتاح شد . و از این تاریخ به بعد جوابگوی مشکلات و راهکارهای مردم شریف این دیار خواهد بود.

درضمن سوالات پیرامون ایشان را نیز میتوانید به صورت پیام در همین پست درج تا به اطلاع ایشان رسانده شود

آدرس دفتر: گناوه / طیقه فوقانی بانک اقتصاد نوین

تلفن دفتر مرکز:۷-۲۵۴۴۱۱۶ -۰۷۷۱تلفن دفتر گناوه نیز متعاقبا اعلام خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 13:24  توسط رضادهقانی  | 

ب ی د ا د

صبر تا کی مهدی صاحب زمان / صبر تا کی منجی ما شیعیان

قاتل این کافران بی بصر / باش قاضی در میان خیر و شر

آتشی بر شیعیان افروختند / کز لهیبش جمله دلها سوختند

شد خیانت بر حریم کبریاء / سوخت از نو خیمه ی آل ابا

جنگ موسی و محمد شرم باد / جاهلیت بر عرب آزرم باد

صحبتی از طور از سینا کنید / شرمی از مریم و از زهرا کنید

آه اسرائیل خود بودی ملک / رانده کی گشتی تو از دور فلک

جنگ دین و جنگ نفت و جنگ خون / گشت وارو « سابقون السابقون »

« یقتلون الیقتلون الیقتلون » / پس چه شد « انا الیه الراجعون »

عزت دین مسلمانی چه شد / آن عبادتهای نورانی چه شد

گو چه آمد بر سر دین خدا / شیعه و سنی زهم گشتی جدا

هر دو را پیغمبرانی واحد است / نور حق بر هر گواهی شاهد است

ای عراق ای سرزمین شش امام / می رود فریادهاتان سوی شام

روزها روشن ولی شبها سیاه / قلبها سالم ولی تن ها تباه

ناله های کودکان بر بامهاست / مزه ی آوارگی در کامهاست

آه پستانک دهان را پاره کرد / نوش جان از موشک و خمپاره کرد

بصره و فاو و نجف تا کربلا / شد تداعی قصه ی دشت بلا

باز نخلستان کوفه بی امان / میکند یاد از امیر مؤمنان

رزمگاه پاک شیران شهید / گشت جولان شغالان پلید

نسل شمرند و ابوجهل و یزید / روی اینان نزد آنان شد سفید

خوی حیوانیت و بیگانگی / میزداید خصلت مردانگی

کی بشر خواهد حقوقی اینچنین / توپ و تانک و موشک و رگبار و مین

غارت تاریخ و دین ومذهب است / غارت فرهنگ و علم و منصب است

این تمدنهای دیرین عرب / قدمت « الفٌ و عشرین » عرب

تا زمان منجی « خیرُالبشر» / شد مبدل « کل ما خیرٌ » به شر

قلب مجروح و تن لرزان ما / کن تحمل زخمهای جان ما

گر « قداستمسک » علاج مشکل است / « عروةُ الوثقی » گلاویز دل است

صبر زینب پیشه گردانید و بس / از حسینش رو نگردانید و بس

امت واحد به پیمان کتاب / هر کدام چون پاره هایی از سحاب

رعدها سازید با تکبیرتان / تا رها گرداند از زنجیرتان

برق لبیک و دعا و راز را / بارش باران رحمت ساز را

از خدا خواهید با دلهای پاک / تا فرو بنشاد آنها را به خاک

یا « قتیل العبرات » امداد کن / جمله دربندیان آزاد کن

.................و در پی بمب گذاری در حرم مطهر عسکریین در سامرا............

.بکن یادی زفرزندان زهرا / زمظلومیت یاران زهرا

باز ای یابن الحسن اعجاز کن / مشتهای کوفیان را باز کن

وحدت شیعه و سنی سنگر است / گفته ای از مقتدا و رهبر است

تارک تاریختان تاریک گشت / جاده برگشتتان باریک گشت

دوره اشغالتان آمد به سر / گوشهای واقعیت گشت کر

باز هم بین الملل خاموش شد / سازمان پرخلل خاموش شد

شد اهانت بر محمد ای علی / ذوالفقارت یا علی کن منجلی

گشت تازه زخمهای اهل بیت / گشت پرپر لاله های اهل بیت

شد تداعی قصه های کربلا / گشت گلگون سرزمین سامرا

« عالمین عاملین » دین ما / رهبر فرزانه ی  آئین ما

خانه نرجس دوباره شد خراب / « جاهدوُا » بهر چه آمد در کتاب

آیه ها و سوره ها نازل شوید / بین کفر و دین شما حائل شوید

تا زجنگ و جبهه ها رستیم ما / دست و پای عشق را بستیم ما

بانگ لبیک آید از هر سوی خاک / خیزد این فریاد از دلهای پاک

ما حسینی مانده ایم تا روز حشر/ میدهیم این شعر در تاریخ نشر

دست « رب » آور برون از آستین / یا « محمد » امت خود را ببین

پس کجا هستند « استشهادیون » / تا فنا سازند این وهابیون

الف وعشرین : تاریخ بیست هزارساله/استشهادیون: انتحاریون به عقیده ...

سروده : رضا دهقانی...... ۲۰/۲/۸۲......(فعلا رو ۵۰ زوم کردیم ببینیم خدا چی میخواد)

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 7:29  توسط رضادهقانی  | 

سه معلم ریاضی هر نفر ۱۰۰۰ تومان (جمعا۳۰۰۰تومان)به دانش آموزی میدهندتا برای آنها یکوایت برد (تخته سفید) بخرد ٬دانش آموز نیز به فروشگاه رفته و از شاگردمغازه وایت برد را به قیمت ۲۵۰۰ تومان خریداری کرده و (از ۵۰۰تومان بقیه) به هرکدام ازمعلمان ۱۰۰ تومان (جمعا۳۰۰تومان)برگردانده ٬ ۲۰۰ تومان را هم به عنوان دستمزدبرمیدارد.فردای آن روز که مغازه دار متوجه میشود شاگرد٬ تابلو را به قیمت غیرواقعی فروخته از معلمان گرامی تقاضای استرداد آن را میکند . معلم هانیز دانش آموز رافرامی خوانند تا این کار را انجام دهد .دانش آموز نیز با زیرکی تمامجهت تسویه حساب چنین وانمود میکند که  شما نفری۱۰۰۰ تومان داده اید ۱۰۰ تومان پس گرفته اید یعنی هرکدام ۹۰۰ تومان طلبکار مغازه دار میشوید۲۰۰٬ تومان دستمزد را هم به آنها میدهد. و خود را از حساب و کتاب تبرِئه میکند/.

(۲۹۰۰=۲۰۰+ ۲۷۰۰=۹۰۰×۳ )تومان

حالا۱۰۰ تومان باقیمانده نیز جایزه کسیکه آن را به دست آورد.

(فرصت یک هفته......به همکاران دبیر دو برابر این مبلغ تعلق میگبرد.)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 18:33  توسط رضادهقانی  | 

درسوگ جواد خدری یکی از بهترین دوستان شاعرم که دربهمن ۷۹ جان به جان آفرین تسلیم گفت.

شاعری از شاعران شهر رفت / دل زما ببرید و او با قهر رفت

چک آرزوهای او پاس شد / فضای خیابان پراز یاس شد

ولی رد پایش به جا مانده است / طنین صدایش به جامانده است

به دیوان شعرش کنیم افتخار / که نامش بود بهر ما اعتبار

ببین کودک کوچه آواره شد /  ببین کفش پروانه ها پاره شد

ببین کوچه از نی لبک پرشده / دکان نشاط از پفک پرشده

ندانم چرابال پروانه سوخت / چرا آب و برق تو کاشانه سوخت

گلت آب شدبرق زد دردلم / دلم برق زد آب شدحاصلم

ببین نوگل انتظارم چه شد / ببین در خزانم بهارم چه شد

ببین شعرهایت فراموشمند/ ببین گریه ها درد خاموشمند

نفس های گرمت هم آغوشم است / ببین کوله بار تو بر دوشم است

بگو آن درخت تنومند کو / بگو آن جوان برومند کو

بگو خانه را حجله بندان کنند / بگو اشکها دیده خندان کنند

بیا ای نسیم بهاری بیا / بیا همدم اشک جاری بیا

بیا یاد کن از جواد عزیز / بیا اشک بر گونه هایم بریز

بیا ای صبا گریه آغاز کن / بیا عقده ها از دلم باز کن

زیارتگهم طاق ابروی توست / و برق نگاهم خم موی توست

اگر من زیارت کنم روی تو / دمی میشوم محو ابروی تو

ببین مرگ بر من گوارا شده / ببین با من از غم مدارا شده

ببین ساحلم باز طوفانی است / ببین دیده ام باز بارانی است

دلا رفته ای از بر من چه زود / دلا رفتنت داغها را فزود

مگر از عزیزان چه بد دیده بود / ویا خاطرش از که رنجیده بود

ببین نور چشمان جانم برفت / ببین ماه از آسمانم برفت

ببین پرکشید از گلستان گلی / ببین پر زد از باغ ما بلبلی

ببین بلبل مست و شیرین بیان / ببین در ضمیرش غزلها نهان

ببین میز و هم میکروفون خالی است / ببین خاطراطت بسی عالی است

ببین عکس تو در خیال من است / ببین همتت پروبال من است

ببین یوسفم گم به بازار شد / ببین همچو منصور بر دار شد

دلا دیشب اصلا دو چشمم نخفت / دلم با من از شهر پرغصه گفت

دلم گفت از اشک و آه سحر / دلم گفت از ناله های پدر

دلم با من از سوسن ولاله گفت / دلم با من از داغ آلاله گفت

بیا قرنها بی تو برماگذشت / بیا رفتی و بی تو دلها شکست

ببین زخم هایم نمک خورده است / ببین استخوانم ترک خورده است

ببین نوعروس تو نالان شده / ببین سینه چاک و پریشان شده

ببین وامق از هجر عذرا غمین / ببین هم زلیخا و یوسف حزین

ببین وزن و مصراع و هم قافیه / ره خویش گم کرده در بادیه

بیا ای خدایا تو عفوش پذیر / بیا قادرا در پناهش بگیر

بیا از علی میپذیر علتش / بیا از حسین و در حکمتش

بده از حسن حسن رای و عمل / بیا دست گیرش چو دارد خلل

بیا بر محمد عزیزش بدار / بیا بر نبی اش بده اختیار

بیا نامه اش دست سجاد ده / بیا معصیتهاش بر باد ده

همی باقرش میشکافد ضمیر / بود او خطاپوش و پوزش پذیر

همان صادق الوعد و صدق الوعید / کنون در جوارش شود روسفید

بیا کظم غیظش به کاظم ببخش / به او از عطاهای لازم ببخش

بیا با جوادش تو محشور کن / عذاب و عقابت از او دور کن

بیا نور هادی بتابان به او / بیا از هدا رو نگردان به او

بیا مهدی نور قائم به ذات / بیا سرور جمله کائنات

به پهلوی بشکسته فاطمه / عذاب جوادم بده خاتمه

خدا در ظهورش تو تعجیل کن / و بازار شیطان تعطیل کن

ببین حال دهقانی زار را  / تحمل کند فرقت یار را

سروده : رضا دهقانی ...۲۲/۱۱/۷۹.....

ایرادنگیریداین ۵۰ بیت در ۵۰ دقیقه سروده شده است یادم میاددقیقاشب تشییع جنازه مرحوم

(چک آرزوهای من) نام یکی از اشعار ایشان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 2:53  توسط رضادهقانی  |